استفان هاوکینگ یکی از بزرگترین دانشمندان فیزیک نظری معاصر و به اعتقاد برخی از دانشمندان برجسته ترین فیزیکدان بعد از انیشتین است شاید چهره ی اورادر حالی که روی صندلی چرخ دارش نشسته است و به کمک ابزار های نوین رایانه ای به تکمیل نظریاتش می پردازد دیده باشید.او ضمن مبارزه با بیماری لاعلاجش که قدرت هر حرکتی را از اوگرفته است به کمک نیروی اراده و توانایی علمی بالا و برجسته ای که دارد همواره به پردازش نظریاتی در گستره ی کیهان شناسی میپردازد و همواره در تلاش است تا پاسخی برای اساسی ترین پرسش های کیهان شناسی در خصوص چگونگی جهان افرینش بیابد .
هاوکینگ در پاسخ به این که چه هدفی رادنبال میکند می گوید:هدف من بسیار ساده است:فهم کامل کیهان و گیتی. چرا به این شکلی که هست به وجودامده و این که دلیل وجود ان چیست؟)
استفان هاوکینگ در سال ۱۹۴۲ در جریان جنگ جهانی دوم در شهر اکسفورد انگلستان متولد شد(پدر و مادر او در های گیت در حومه شمالی لندن زندگی می کردند و تنها برای در امان بودن نوزاد هنگام تولد در شکسفورد اقامت کردند)
روز تولد او درست 300سال پس از مرگ گالیله بود. در نوجوانی دانش اموز برجسته ای نبود ودست نوشته هايش مايه نا اميدي معلمانش بود . اما به ياد گيري رموز ابراز به شدت علاقه نشان داد در سال 1959 در 17 سالگي براي تحصيلدر علوم طبيعي با تاكيد بررشته ي فيزيك به اكسفورد رفت و تحصيلات خود را در دانشگاه هاي اكسفورد و كمبريج در رشته ي فيزيك اغاز كرد.از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مندشد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و اغاز و انجام كيهان پي ببرد.سال هاي دهه 60 ميلادي عصر طلايي كشف فضا٬ پرتاب اولين ماهواره ها٬ و سفر هيجان انگيز فضا نوردانبه كره ي ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها٬ جوانان را مجذوب مي كرد . به علاوه استفان از كودكي عاشق رمان هاي علمي-تخيلي بود و مطالعه انها نيز بر اشتاق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود .در ژانويه 1963 در سن 21 سالگي ٬ دانش جوي مقطع كارشناسي ارشد كمبريج در شاخه ي كيهان شناسي بود كه به بيماري فلج تدريجي عضلات ALS مبتلا شد .اين بيماري موجب از هم پاشيدگي تدريجي سلول هاي عصبي نخاع ومغز كه فعاليت هاي ارادي ماهيچه ها را تنظيم مي كنند ٬ ميشود
او در خصوص بيماريش مي گويد :زماني كه انسان با بمكان مرگ زودرس مواجه مي شود ٬ به اين نكته پي مي برد كه زندگي ارزش زندگي كردن رادارد و خيلي كارها هست كه انسان مي خواهد انجام دهد هر چند بيماري اوراافسرده وبي انگيزه كرده بود اما ازدواجش با جين وايلد كه داراي شخصيت مذهبي بود دوباره شادي را به زندگيش باز گردانيد.استفان د اين مورد مي گويد:نامزدي زندگي مرا تغيير داد . به من چيزي داد كه براي ان زندگي كنم مرا به زندگي مصمم كرد بدون كمك هاي جين قادر به ادامه زندگي نبودم و اراده اي هم براي ان نداشتم .و از ان پي با تلاش و جديتي كه در تحقيقاتش به خرج مي داد در تحصيلاتش پيشرفت چشمگيري كرد ٬ طوري كه در سال 1965 از يكي از كالج كمبريج به نام گانويل و كيس بورس پژوهشي گرفت و در همان سال ازدواج كرد جين ليسانس خود را در دانشگاه لندن در رشته ي اموزش زبان تمام كرد و پايان هفته را به كمبريج رفت و رساله ي دكتراي هاوكينگ را براي او تايپ كرد .
اولين پسر انها ٬ در 1967 به دنيا امد و اين براي هاوكيتگ انگيزه اي جديدي ايجاد كرد .در اخر دهه 1960 اودر جستجوي اين بود كه جهان چگونه است و چگونه ممكن است اغاز شده باشد ٬ چيزيكه او ان را شركت در بازي جهان مي نامد . در اواخر دهه شصت ٬ هاوكينگ از راه رفتن باز ماند و از ان پس او با كمك صندلي چرخ دار به فعاليت مي پردازد .
اما چيزي كه زندگي هاوكينگ را متمايز مي كند اميد است بيش از چهل سال از زماني كه پزشكان تشخيص دادند ٬ هاوكينگ بيش از دو يا سه سال بيشتر زنده نخواهدماند ٬ مي گذرد پيام او به ديگران همواره اين بوده است كه به بيماري نينديشند زيرا زندگي و زندگي كردن را وراي داشتن قدرت حركتي مي داند.
daneshman magazin